خرید بک لینک

از غمت خوابم نمی آید که غرق خواهشمآه از دست دلم، هر چه مصیبت می کشمغم ز یادم برده ام، من را نبرده غم ز یادنه دلم پس می کشد پا، نه من اهل سازشمکاش میشد در بیارم از دلم یاد تو راوقت خواب، آسوده بگذارم کنار بالشم قطع کردی بازوانم را ولی بخشیدمتنه نخواه از من دگر باره به آغوشت کشم#عقیل_پورجمالی سه شنبه 5 مرداد 1400  + نوشته شده در سه شنبه پنجم مرداد ۱۴۰۰ ساعت 5:23 توسط عقیل پورجمالی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی حسنی تاريخ: دوشنبه 19 دی 1401 ساعت: 17:30

چلّه را جشن گرفتیم و نمی دانستیم
تازه این اوّلِ بی رحمیِ یخبندان است
#عقیل_پورجمالی
@mini_boos

برچسب: نویسنده: نیکی حسنی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 22:10

آه! ای بررسی از مرجع معشوقه طبق کپی رایت ی ما و از آنِ بررسی از مرجع دیگری طبق کپی رایت !دفن کردی روح من را در نگاه آخری نیستی، دارم کنار خود خیالت می کنمنیستی، امّا هنوز از عاشقت دل می بری! نیستی، از رونق افتاده غزل، این روز هاشکلِ گورستان شده این شهر ازادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی حسنی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 22:10

#فحش، #درگیری، #جدال#فقر، #فحشا، #ابتذال#بغض های بی شرفرنج دنیای رئال کودکانِ ژنده پوشدخترانِ #تن_فروشعابرانِ چشم و گوشعابرانِ کور ، لال سال های بی بهاردوره ی حرف و شعاربازی یِ ارز و دلارکاهشِ نرخِ ریادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی حسنی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 22:10

مینی_بووس:می پرد چشمم باز/ تو همین دور و بری!بوی گل پیچیده/ نکند پشتِ دری؟! تو کجایی الآن؟/ حال و روزت خوب است؟نگرانم گلِ من / آه از این بی خبری!! آه ای عشقِ عزیز!آه ای نرگسِ مست!چقدر دوری که / نه سری، نه! گذری چقدَر باید آه.../ چقدَر باید درد...بینِادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی حسنی تاريخ: پنجشنبه 18 آبان 1396 ساعت: 0:21

سیگار و چای و بغض و صبحانهتنهایی و یخچال و آشپزخانهبی بدرقه، بی عشق، بی بوسهبیرون زدن، با درد....از خانه گُه_غصّه ها را زیر و رو کردندرد و دلت را با پتو کردنمرگِ خودت را آرزو کردنسر درد و حسرت های روزانه یک مرد بی انگیزه ی مردهدلمرده و غمگین و افسردهزخم از رفیق و زندگی خوردهبا آرزو، با عشق....بیگانه در نئشگیِ غم فرو رفتهتوی لجن ها تا گلو رفتهبیراهه ها را مو به مو رفتهسنگینیِ صد بار بر شانه هر رووزادامه مطلب

برچسب: سیگار,صبحانه, نویسنده: نیکی حسنی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 22:56

گذشت و شیر پیر شد/ جهان به ابلهان رسید
خر از وفای گاوها / به آب و نام و نان رسید


خران عزیز و خان شدند/ رییس دیگران شدند
سگان زبان به کام و رام / به چند استخوان شدند


هزاار تُف به دوره ای / که شیر بنده ی خر است
که در صدای گاو هم / در این
زمانه عرعر است

#عقیل_پورجمالی
@mini_boos

برچسب: جهان,ابلهان,رسید, نویسنده: نیکی حسنی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 22:56

روزگاری، روزگاری دااشتیمبیشه ای، باغی، بهاری دااشتیم آه از آن باد و خزانِ لعنتی!!!!شااخساری، برگ و باری دااشتیم قدّ مان به آسمان نزدیـــک بودکووه بودیم و وقاری دااشتیم ما سیاهی لشکرانِ عالمیمشیــــر بودیم اقتداری دااشتیم زخــــمْ ها مان تا سرِ آرنج بوددووستانِ بی شماری دااشتیم بی خبر بودیم و توی... آستینساال ها میشد که ماری دااشتیم چند سالی رفته از....... شک میکنیمکااش که رکعت شماری دااشتیم رووز هادامه مطلب

برچسب: روزگاری,روزگاری,داشتیم, نویسنده: نیکی حسنی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 22:56

من کیم؟ دشتِ بدونِ حاصلی در «روودبار»زندگی، ارباب و من یک کاارگر، یک «نیمه کار» سووختم، افتاده سیگاری سرِ «سیفالیَم»بااد می آید، دلم می سوزد و... من بیقرار مثل «وافوری» شکسته، مثل نخلی بی ثمرمثل دامادِ بدهکاری که بی بَذل و «بجار» من «خیاری» خااک بر سر در رکودِ «اَلْغدیر»من «کُناری» در زمستان، پرتقالی در «لُوار» خنده ی ما را دلیلِ شااد_کامی مان مگیرکارِ ما از ناله و گریه گذشته،ای «بِرار»! خوش به حاادامه مطلب

برچسب: کیم؟,بدون,حاصلی,رودبار, نویسنده: نیکی حسنی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 22:56

دوره گردیم و در این دوران #محبّت میخریم#مهربانی #معرفت #کهنه_رفاقت می خریم ما به #دل_پاکانِ عالم جای دل، جان می دهیمآآی نازِ#نازنینان را به #قیمت می خریم از #رفیقان روی #قلبِ خود #جراحت می خریم#عمرِ خود را می فروشیم و #خسارت می خریم قلوه سنگِ بی عیارِ دیگران #الماسِ ماستما که در بازارِ صد رنگی #صداقت می خریم #کاسبیم امّا نه کسبِ نان به نرخِ رووز خور#عاشقیم عمریست که #دل داده #حسرت می خریم #عقیل_پوادامه مطلب

برچسب: دوره,گردیم,دوران,محبت,خریم, نویسنده: نیکی حسنی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 22:56

:امرووز هوایت به غزل هاام رسیدهباد از طرفِ مشرقِ گیسووت وزیده آخر به چه جرمی، چه گناهی چشمانتمن را به صلیب کج ابرووت کشیده کمتر به لبت جلوه بده آخه خوش انصاف!انگور و شکر؟؟ مسقطی و قند؟؟ که دیده؟ ما را همه از خااک خدا خلق نمود وآن جسمِ تو را از غزل و شعر و قصیده با خلقتِ افسانه ی روی تو خداونداز بقّیه ی خلقتِ خود دست کشیده از قرمزی و غنچه ی لبهای تو پیداستاوّل به لبانِ تو خدا رووح دمیده لبخـــند نمادامه مطلب

برچسب: امرووز,هوایت,هاام,رسیده, نویسنده: نیکی حسنی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 22:56

دل داده ام از کینــــــه دلـــــم را بتکانـــــی!تا رختِ دل از غصّــــــه بشـــوری، بچلانــی! سر خورده ام از دهر...از این دوره ی نامـردسخت است در این فاجعه ها مرد بمانـــــی تنهــا سببِ شاعـــــریَم آخ! 2 چیـــز است:لبهــــای اناری وُ دو تا چشــــــمِ روانـــــــی یک پچ پچی افتاده میانِ دل و چشمماین چهره ی عشق است،نه یک شهوتِ آنی! یک بوسه بده کنجِ همین بیت که شعـــر رابا داغـــــــیِ لبهات به آتــــــش بکشــــــانی #عقیل_پورجمالی25 آبان 95 پ.ن 1:ما وارثِ تبعیـــض و نگاهی طبقاتـیشد نفت خصوصی وُ گرانی همگانی!.................................................................................... .................#شعر #غزل #عاشقانه #شعر_عاشقانه #غزل_اجتماعی #عشق #کینه #غصه #دوره_نامرد #دهر #زمانه #زندگی #مرد #فاجعه #شاعری #لبهای_اناری #چشم_روانی #شهوت #بوسه #آتش #تبعیض #اختلاف_طبقاتی #نفت #بخش_خصوصی #گرانی #همگانی #کهنوج #رودبار_زمین #منوجان #قلعه_گنج #فاریاب #جنوب #شاعران_جوانادامه مطلب

برچسب: دل داده ام بر باد,دل داده ام به یاری,دل داده ام بر باد roman, نویسنده: نیکی حسنی تاريخ: چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت: 3:39

رووزهایی پر تلاطم، هفته هایی وصله دارتکه تکه، دانه دانه، خون جگر تر از انار بیقرارم، کااش بودم مثل بعضی ها (هویج)فارغ از هر درد و رنجی، بی خیال و بی بخار بس که خندیدم به روی غصه ها و درد هاذرّه ای جدّی نمی گیرد غمم را روزگار «هست» هایم «بود» شد، هستی یم نابوود شدبااختم من... بااختم... 33 سالِ ...آزگار دلشکسته، غرقِ نفرت، آبِ درد از سر گذشتهلوبّ مطلب: خسته ام از این هوای زهرِ مار من پر از زخم و خراشم، خوش به حالِ آینه!هر چه را که دیـــد، یادش میرود...آیینه وار خوش به حالِ بچّه ای که شادیش یک بستنی سْتخوش به حالِ آدمِ دیوانه ی بی بند و بار کااش! اصلا زندگی هم دکمه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی حسنی تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 19:43

مینی_بوس:مینی_بوس:جمعه آمد که به صد خاطره دامان بزندتا که زخمی به دلِ خسته ی بیجان بزند آه از این دوره ی پر غصّه ی بی سنگِ صبورمرد باید غمِ خود را دمِ قلیان بزند توی این مردمِ کاسب پیِ فرهاد نگرد!جوش شیرین را اینجا، نه! مگر نان بزند روشنی نیست، وفا نیست، بگویید خدادرِ این زندگیِ مسخره سیمان بزند نتوانست خدا اهلِ دلی خلق کندنه مگر چین بدلی از دلِ انسان بزند بیخیالِ غمِ دنیا! دلمان آه گرفت!کااش یک لحظه دلم شااد نی انبان بزند! الکی...محضِ رمانتیک شدن و جلوه ی شعردلمان خواست در این قافیه باران بزند #عقیل پورجمالی1شهریور 95@mini_boosادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی حسنی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 12:36

این سکوتِ لعنتی، دارد مرا کر می کنددرد دارم در غزلهایم، که باور می کند؟ هر کسی را میکُند این زندگی ( خون به جگر)من یکی را زندگی یک جورِ دیگر میکند بختِ لاشی میکُند، دل میکُند، غم میکُندسوءِ تعبیری نباشد! ... گونه را تر میکند بگذریم از دردِ خود تا درد و آهِ خلق هستقافیه... هم از گرانی خاااک بر سر میکند در پساتحریـــــم دل را آب و صابون می زنیمگااوها را وعده ی کاهی، جٌویی خر میکند کو تورّم؟ کو گرانی؟ آخ مُردیم از خوشی!وضعمان را «شیخ حسن» هر رووز بهتر میکند ما کبابِ وعده ی صد روزه و صد ساله ایمشیخ، ما را روی آتش این وَر آن وَر میکند شهر، دندان دارد امّا نان نداادامه مطلب

برچسب: این سکوت لعنتی, نویسنده: نیکی حسنی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 12:36

صفحه بندی